محمد مهدى ملايرى
115
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
از آنچه ذكر شد به دست آورد ، چنانكه در عصر حاضر هم با وجود آنكه عصر چاپ و انتشار كتب و مطبوعات است و معمولا در چنين عصرى انتظار نمىرود كه آثار علمى و ادبى قديم يا جديد دستخوش تغيير يا تصرفات بىجا شود باز هم نظاير آن را مىبينيم كه شايد بىمناسبت نباشد براى تكميل نمونههايى كه آورديم يك نمونه هم از اين عصر حاضر ذكر كنيم . نمونهاى از عصر حاضر داستانى را كه چند سال پيش به كوشش آقاى دكتر صفا استاد دانشمند دانشگاه تهران به نام « دارابنامه » چاپ و منتشر گرديد همه كم و بيش مىشناسيم . اين داستان هرچند از روى نسخهاى چاپ شده كه پرداختهء دست داستانگزارى است كه در قرن هشتم و نهم هجرى مىزيسته ، ولى اصلى قديمتر از اين تاريخ دارد ، و در هرحال مبتنى بر روايات كهن ايرانى است . اين داستان يك تحرير عربى هم دارد كه مفصلتر از اصل فارسى است و در چهار جلد به نام « قصة فيروز شاه » چاپ شده و از آنجا كه برداشت مطالب و داستان كتاب دربارهء سرگذشت و شرح جنگها و كشورستانىهاى فيروز شاه پسر داراب شاه است ، همچنان كه آقاى دكتر صفا هم اظهارنظر كردهاند نامى كه در تحرير عربى بدان خوانده شده شايستهتر از نام فارسى آن يعنى « دارابنامه » است . به هر حال در تحرير عربى آثار كهنگى قصه بيشتر از تحرير فارسى آن نمودار است ، حتى سرآغاز قصه كه از يكى از داستانهاى خيلى كهن ايرانى مايه گرفته و در تحرير فارسى اين كتاب موجود نيست در تحرير عربى آن همچنان وجود دارد . در اينكه اين قصه از زبان فارسى به زبان عربى درآمده هيچ شكى نيست ، ولى اينكه در چه زمان و به چه صورت انجام شده احتياج به تحقيق دارد . و در اين هم كه اين تحرير عربى از نسخهاى قديمتر از اين نسخه موجود فارسى گرفته شده شايد ترديد نباشد . تحرير عربى اين قصه هم مانند فارسى آن ولى خيلى زودتر از آن به چاپ رسيده و چندين مرتبه هم به چاپ رسيده . هرچند در